جدول جو
جدول جو

معنی هزیمت - جستجوی لغت در جدول جو

هزیمت
شکست لشکر، شکست خوردگی و پراکندگی لشکر
تصویری از هزیمت
تصویر هزیمت
فرهنگ فارسی عمید
هزیمت
گریز و فرار بهنگام شکست
تصویری از هزیمت
تصویر هزیمت
فرهنگ لغت هوشیار
هزیمت((هَ مَ))
شکست لشکر، پراکندگی لشکر
تصویری از هزیمت
تصویر هزیمت
فرهنگ فارسی معین
هزیمت
تاروماری، شکست، عقب نشینی، فرار، گریز، هزم
فرهنگ واژه مترادف متضاد

پیشنهاد واژه بر اساس جستجوی شما

تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
حرکت کردن به سوی جایی، رفتن، عازم شدن، قصد، آهنگ، سحر، افسون
عزیمت کردن: قصد کردن، حرکت کردن به سویی، سفر کردن
فرهنگ فارسی عمید
(هََ مَ)
شکست خورده. هزیمت شده. (یادداشت به خط مؤلف) :
راست گفتی هزیمتی ّ شهند
خسته و جسته و فکنده سپر.
فرخی.
بدین ره اندر چندانکه مرد سیر شود
نه زاد یابد مرد هزیمتی ّ و نه نان.
فرخی.
همی شدند به بیچارگی هزیمتیان
شکسته پشت و گرفته گریز را هنجار.
عنصری.
هزیمتیان چون به دیه رسیدند آن را حصار گرفتند. (تاریخ بیهقی)
لغت نامه دهخدا
(عَ مَ)
عزیمه. دل نهادگی و قصد و آهنگ. (غیاث اللغات). اراده و نیت و عزم. آهنگ از روی استواری و بطور جزم. (ناظم الاطباء). تصمیم. رجوع به عزیمه شود: ما امیرالمؤمنین را از عزیمت خویش آگاه کردیم و عهد خراسان و جمله مملکت پدر را بخواستیم. (تاریخ بیهقی ص 232). آنکه مددکار باشد او رادر عزیمتهاش. (تاریخ بیهقی ص 313). عزیمت ما بر آن قرار گرفت که خواجۀ عمید بوسهل حمدوی را با فوجی لشکر قوی و مقدمی فرستاده آید. (تاریخ بیهقی ص 405).
بیشتر کن عزیمت چون برق
در زمانه فکن چو رعد آواز.
مسعودسعد.
در عالم شیر عزیمت تو
چون چرخ دوصد مرغزار دارد.
مسعودسعد.
بضرورت عزیمت مصمم گشت بر آنکه علمای هر صنف را بینم. (کلیله و دمنه). اگر رای تو بر این کار مقرر است و عزیمت در امضای آن مصمم، باری نیک برحذر باید بود. (کلیله و دمنه). مرغان... عزیمت بر توختن کین مصمم گردانیدند. (کلیله و دمنه). به وقت حضور من نوشته های جماعتی که از ظاهر مرو هزیمت شده بودند برسید از استعداد و عزیمت معاودت حرب اعلامی کرده بودند. (ترجمه تاریخ یمینی ص 339).
دل عاشق سکونت پیشه باید
عزیمت را نخست اندیشه باید.
اوحدی (ده نامه).
- فسخ عزیمت، انصراف و بازگشتن از عقیده و تصمیمی. (فرهنگ فارسی معین).
، کوچ و رحلت و روانگی. (ناظم الاطباء).
- عنان عزیمت، لگام رحلت. (ناظم الاطباء).
- نقطۀ عزیمت، نقطه ای که از آنجا شروع به حرکت کنند. (فرهنگ فارسی معین).
، تعویذ و افسون. (ناظم الاطباء). افسونی که افسونگر خواند. (فرهنگ فارسی معین). هیپنوتیزم. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به عزیمه شود:
نادان گمان بری و نه آگاهی
از تنبل و عزیمت و نیرنگش.
طاهر فضل.
همگان از وی (جمشید) نفور شدند و عزیمتها که دیوان را بدان بسته بود گشاده شد. (فارسنامۀ ابن البلخی ص 33).
هجوم عزیمت است که آن دیوزاده را
برخواندنی زبون و مسخر همی کنم
تا سر بخط نیارد و ندهد به بند دست
هر ساعتی عزیمتش از سر همی کنم.
سوزنی.
آمد آن مار اجل هیچ عزیمت دانید
که بخوانید و بدان مار فسائید همه.
خاقانی.
این عزیمت چو بشر بر وی خواند
هم در آن دیو بوالفضولی ماند.
نظامی.
چون مخبط شد اعتدال مزاج
نه عزیمت اثر کند نه علاج.
سعدی.
، (اصطلاح اصول) مقابل رخصت است. اجماع. رجوع به عزیمه شود: قدم بر جادۀ شریعت و استقامت امر و نهی می باید نهادو عمل به عزیمت و سنت می باید کرد و از رخصت و بدعت دور می باید بود. (انیس الطالبین بخاری)
لغت نامه دهخدا
(هَِ زْ زی ما)
شکست لشکر. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسم از هزم. (اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا
در تازی نیامده شکست خورده گریخته گریزان کالیده فراری،جمع هزیمتیان: (همی شدند به بیچارگی هزیمتیان شکسته پشت و گرفته گریغ راهنجار) (عنصری) توضیح قدماء حذف تاء مصدری ونظایر آنرا ازآخرکلمات عربی درموقع نسبت ضرورت نشمرده اند
فرهنگ لغت هوشیار
دل نهادگی و قصد و آهنگ، اراده و نیت و عزم، تصمیم، دل بر کاری نهادن
فرهنگ لغت هوشیار
تصویری از هزیمه
تصویر هزیمه
هزیمت در فارسی کال شکست ونیدگی
فرهنگ لغت هوشیار
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
((عَ مَ))
قصد کردن، در فارسی به معنای سفر کردن، حرکت کردن
فرهنگ فارسی معین
تصویری از هزیمه
تصویر هزیمه
((هَ زِ مَ))
چاه، چاه پر آب
فرهنگ فارسی معین
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
رحيلك
دیکشنری فارسی به عربی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
Bereavement
دیکشنری فارسی به انگلیسی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
deuil
دیکشنری فارسی به فرانسوی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
maombolezo
دیکشنری فارسی به سواحیلی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
غم
دیکشنری فارسی به اردو
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
การสูญเสีย
دیکشنری فارسی به تایلندی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
শোক
دیکشنری فارسی به بنگالی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
丧失
دیکشنری فارسی به چینی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
喪失
دیکشنری فارسی به ژاپنی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
rouw
دیکشنری فارسی به هلندی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
אבל
دیکشنری فارسی به عبری
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
상실
دیکشنری فارسی به کره ای
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
kehilangan
دیکشنری فارسی به اندونزیایی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
शोक
دیکشنری فارسی به هندی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
lutto
دیکشنری فارسی به ایتالیایی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
luto
دیکشنری فارسی به پرتغالی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
żałoba
دیکشنری فارسی به لهستانی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
скорбота
دیکشنری فارسی به اوکراینی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
Trauer
دیکشنری فارسی به آلمانی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
утрата
دیکشنری فارسی به روسی
تصویری از عزیمت
تصویر عزیمت
duelo
دیکشنری فارسی به اسپانیایی