- مرکوری
- سلمه سرمه از گیاهان ژیوه آبک، تیر (عطارد) از ستارگان، پیک نامه بر، ایزد بازرگانی و جرمز (سفر) نزد رومیان باستانی راس ایزد سلمه
معنی مرکوری - جستجوی لغت در جدول جو
پیشنهاد واژه بر اساس جستجوی شما
![تصویری از مرکور](https://jadvaljoo.ir/WordCard/amd/0/0/3/0/5/amd-0030539.jpg)
جیوه، عنصری نقره ای رنگ که در حرارت متعارفی مایع می شود و در ۴۰ درجه زیر صفر منجمد می گردد، در ساختن بارومتر و برای جیوه دادن آیینه به کار می رود، از مادۀ معدنی سرخ رنگی به نام شنجرف به دست می آید، هرگاه شنجرف را حرارت بدهند جیوه به صورت بخار از آن خارج می شود و آن را در ظرف های مخصوص سرد می کنند و بعد جمع آوری می کنند، گاهی هم به حالت خالص در طبیعت پیدا می شود، زیبق، سیماب، ژیوه، آبک
جمع مذکور، گفته ها در یاد ها نامبردگان جمع مذکور در حالت نصبی و جری (در فارسی مراعات این قاعده نکنند)
مذکوره در فارسی مونث مذکور بنگرید به مذکور مونث مذکور جمع مذکورات. مونث مذکور: محصلان و جوهات مذکوره آن مبلغ را از ایشان مطالبت ننمایند، جمع مذکورات
مزد گرفتن در مقابل انجام دادن کاری: رحمن است که راه مزدوری آسان کند، شاگردی استاد صنعتکار
مروریه در فارسی: کاهوی تلخ کاسنی دشتی یکی از گونه های کاسنی که آنرا کاهوی تلخ نیز گویند خندریلی خس بری
ناماکسید مرکوریک است و آن یک اکسید دو ظرفیتی جیوه است که بوسیله حرارت به اکسیژن و جیوه تجزیه میشود. در پزشکی برای ساختن برخی مرهمها و پمادها مورد استفاده قرار میگیرد ولی باید در استعمال آن احتیاط کرد چون دارای خاصیت سمی شدید است. اگر مرکور روژ را بوسیله حرارت دادن و تکلیس از املاح جیوه بدست آورند دارای رنگ قرمز است ولی اگر بر اثر رسوب و تجزیه املاح جیوه در برابر عوامل شیمیایی حاصل شود دارای رنگ زرد میباشد و دراین حالت آنرا مرکوژن نامند که در پزشکی بیشتر از مرکور روژ مورد استفاده واقع میشود مرکوروج مرکور روج ملک روج مولکوروج
نام اکسید زردرنگ دو ظرفیتی جیوه است و بر اثر رسوب و تجزیه املاح جیوه در برابر عوامل شیمیایی (مانند قلیاییها) حاصل میشود و در پزشکی بیشتر از اکسید قرمز رنگ جیوه مورد استعمال دارد و از سموم بسیار شدید الاثر است ملک روجان مرکورجان
در تازی نیامده پردگی پرده نشینی پاکدامنی پوشیده شدن پنهان بودن، پرده نشینی، پاکدامنی عفت: دوستان، دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار بدستوری کرد. (حافظ)
مشکوفه (این واژه را برخی مشکوفه و مشکوفی خوانده اند که نادرست است برخی نیز به ناروا آن را تازی دانسته اند) بادام سوده که با شکر و مشک بیامیزند نوعی حلوای مغز بادام وشکر: اندوه مخور بسحاق از چربی مشکوفی شاید که چو وابینی خیر تو در آن باشد، (بسحاق اطعمه)
مشکوره در فارسی مونث مشکور: سپاس داشته ستوده مونث مشکور: مساعی مشکوره