- راید
- پیغام آور رسول، جاسوس، آنکه او را برای پیدا کردن آب و علف فرستند، جوینده و خواهنده، دست آس
معنی راید - جستجوی لغت در جدول جو
- راید
- آنکه قبل از کاروان یا گروهی برای یافتن جا می رود تا کاروان در آنجا منزل کند، فرستاده شده از طرف کسی
جاسوس، خبرچین، کسی که اخبار و اسرار کسی یا اداره ای یا مملکتی را به دست بیاورد و به دیگری اطلاع بدهد، جستجوکنندۀ خبر، خبرکش، آیشنه، ایشه، متجسّس، زبان گیر، هرکاره، منهی، رافع
- راید ((یِ))
- پیشرو، جوینده، جاسوس، کسی که او را برای یافتن جای مناسب از پیش می فرستادند
پیشنهاد واژه بر اساس جستجوی شما
روزنامه ها
دفاتر و امثال آن، مجلات، روزنامه ها
جمع خریده. لولو های ناسفته، دوشیزگان زنان شرمگین
خریده ها، دوشیزه های با شرم و حیا، جمع واژۀ خریده
جریده ها، روزنامه ها، مجله ها، کتاب ها، صحیفه ها، دفترها، دفاتر ثبت مسائل مالی لشکر و حکومت، کارکشته ها و دلیرها، یکه ها و تنهایان، با آمادگی ها، جمع واژۀ جریده
جمع فرید و فریده یگانه ها مفردات، اشیا نفیس، عبارتست از ایراد کلمه ای که قایم مقام دانه گوهر واسطه گردن بند باشد و چنین دانه باید که در یتیم بود و ایراد چنین کلمه ای دلالت کند بر بلندی و عظمت و فصاحت کلام: و فراید قلاید رشید الدین و طواط که گوش و گردن آفاق بدان متحلی است
فریدها، یکتاها، بی نظیرها، بی مانندها، جمع واژۀ فرید، جمع واژۀ فریده
کرامت
ریاضی
ضرورت است، بایسته است، شاید، ضرور ولازم می شود
فزون
احیانا
افتاده
فرانسوی تند، تنداب
زمین پست و بلند و پر آب و علف، سبزه زار چراگاه مرتع
کهنه بکاره کهنه ای که به کار آید
ثابت و بر جای از هر چیزی، ایستاده مقابل جاری
خوابنده، خوابیده، خفته، نائم
جاسوس
گنجینه دار، خزانه دار
درفش نشان سپاه
خالص، پسندیده
بالنده نمو کننده، رسا: نظم رایع، شگفتی آور، زیبا
رام کننده ستوران توسن، دست آموز رام
واسطه میان رشوه دهنده و رشوه گیرنده