جدول جو
جدول جو

معنی گرد سرین - جستجوی لغت در جدول جو

گرد سرین
آنکه سرین مدور دارد فربه سرین
تصویری از گرد سرین
تصویر گرد سرین
فرهنگ لغت هوشیار

پیشنهاد واژه بر اساس جستجوی شما

تصویری از گرد آفرین
تصویر گرد آفرین
(دخترانه و پسرانه)
گردآفرید، نام دختر گژدهم از مرزداران ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی، فرمانده لشکر مرزبانان ایران در نبرد با سهراب، یکی از شخصیتهای شاهنامه
فرهنگ نامهای ایرانی
تصویری از گرد کردن
تصویر گرد کردن
گرد و خاک برپا کردن، برانگیختن گرد و غبار
فرهنگ فارسی عمید
تصویری از گرد کردن
تصویر گرد کردن
کنایه از جمع کردن، فراهم آوردن، گلوله کردن، مدور ساختن
فرهنگ فارسی عمید
(گِ سُ)
آنکه سرین کلان دارد
لغت نامه دهخدا
(گِ سُ)
آنکه سرین گرد دارد. چاق و فربه سرین:
درازگردن و کوتاه پشت و گردسرین
سیاه شاخ و سیه دیده و نکودیدار.
فرخی
لغت نامه دهخدا
(گُ فَ)
همان گردآفرید است: بختیار بن شاه فیروزبن بزفری بن شیراوژن بن فرخ به بن ماه خدای بن فیروزبن گردآفرین بن پهلوان.... (تاریخ سیستان ص 8)
لغت نامه دهخدا
(زَ مَ کَ کَ دَ)
چیزی را دایره ای بریدن. تقویر. (منتهی الارب)
لغت نامه دهخدا
(خَ کَ دَ)
جمع کردن. (آنندراج). فراهم آوردن. عش. غلث. (منتهی الارب). تدویر. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). ابسال. (ترجمان القرآن). وسق. لم. تحصیل. تجمیع. جبایه. جمع. حشر. الفغدن:
کنون گر کند مغزم اندیشه گرد
بگویم جهان جستن یزدگرد.
فردوسی.
گشادند از آن پس درگنج باز
کجا گرد کرد او به روز دراز.
فردوسی.
سران سپه را همه گرد کرد
بسی درد و تیمار لشکر بخورد.
فردوسی.
شتاب شاهان باشد به گرد کردن زر
شتاب میر به خشنود کردن زوار.
فرخی.
پس بفرمود شاه تا همه را
گرد کردند پیش او یکسر.
فرخی.
مالی یافت صامت و ناطق و کاغذها و دویت خانه سلطانی گرد کردند. (تاریخ بیهقی).
بگفت این و لشکر همه گرد کرد
بزد کوس و برخاست صف نبرد.
اسدی (گرشاسب نامه).
داد گسترده شود گرد کند دامن جور
باز شیطان به زمین آید باز از پرواز.
ناصرخسرو.
خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت
هرکه پرهیز و علم و زهد فروخت.
سعدی (گلستان).
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. (گلستان).
جهان گرد کردم نخوردم برش.
سعدی.
زر را به رای صرف کند سکه دار پهن
لعنت بر آن کسی که ورا گرد میکند.
؟
، فرازآوردن، مدور کردن. گرد کردن. گلوله کردن، فربه کردن. فربه کردن بدانسان که به تدویر گراید:
گرد کردند سرین محکم کردند رقاب
رویها یکسره کردند به زنگار خضاب.
منوچهری.
- عنان گرد کردن، اسب را آمادۀ حرکت کردن:
همه جنگ را گرد کردن عنان
ز بالا به دشمن نمودن سنان.
فردوسی.
همه نیزه داران زدوده سنان
همه جنگ را گرد کرده عنان.
فردوسی
از جمله کارهای داروسازی یکی گرد کردن است و آن عبارت از تقسیم جامد به قسمت های کوچک است. قبل از گرد کردن اجسام را خوب و بد کرده خشک میکنند و سپس آنها را با قیچی و یا کارد و یا ماشین های مخصوص به قطعات کوچکی درمی آورند و با یکی از روشهای زیر آنها را گرد میکنند: الف - کوبیدن. ب - سائیدن. پ - آسیا کردن. ت - مالش روی الک. ث - پرفیریزاسیون ج - لویگاسیون چ - گردکردن به کمک واسط. رجوع به کارآموزی داروسازی تألیف جنیدی صص 39- 42 شود
لغت نامه دهخدا
(زَ بَ گِ رِ تَ)
غبار انگیختن، کار برجسته و جالب نظری کردن. کاری بانام و بزرگوار انجام دادن:
آنچنان علم خود چه گرد کند
که نه زر بر دل تو سرد کند.
اوحدی.
عاشق بی طلب چه گرد کند
مرد باید که کار مرد کند.
اوحدی.
در فیش دیگر بخط مؤلف این شعر به سنایی نسبت داده شده است، بلند رفتن تیر است. (آنندراج) (غیاث) :
چنین که سرکشی از شست من برون رفته
به حیرتم که چه سان گرد میکند تیرم.
صائب (ازآنندراج)
لغت نامه دهخدا
تصویری از گرد کردن
تصویر گرد کردن
فراهم آوردن، جمع کردن
فرهنگ لغت هوشیار
تصویری از گران سرین
تصویر گران سرین
آنکه سرین کلان دارد بزرگ سرین
فرهنگ لغت هوشیار
تصویری از گرد کردن
تصویر گرد کردن
((گِ کَ دَ))
جمع کردن، فراهم آوردن، سر راست کردن، روند کردن
فرهنگ فارسی معین
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
الأكثر دفئًا
دیکشنری فارسی به عربی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
Warmest
دیکشنری فارسی به انگلیسی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
le plus chaud
دیکشنری فارسی به فرانسوی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
am wärmsten
دیکشنری فارسی به آلمانی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
en sıcak
دیکشنری فارسی به ترکی استانبولی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
سب سے گرم
دیکشنری فارسی به اردو
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
সর্বাধিক উষ্ণ
دیکشنری فارسی به بنگالی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
อุ่นที่สุด
دیکشنری فارسی به تایلندی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
joto la juu
دیکشنری فارسی به سواحیلی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
最温暖的
دیکشنری فارسی به چینی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
最も暖かい
دیکشنری فارسی به ژاپنی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
najcieplejszy
دیکشنری فارسی به لهستانی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
החמים ביותר
دیکشنری فارسی به عبری
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
가장 따뜻한
دیکشنری فارسی به کره ای
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
terhangat
دیکشنری فارسی به اندونزیایی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
सबसे गर्म
دیکشنری فارسی به هندی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
mais quente
دیکشنری فارسی به پرتغالی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
più caldo
دیکشنری فارسی به ایتالیایی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
más cálido
دیکشنری فارسی به اسپانیایی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
найтепліший
دیکشنری فارسی به اوکراینی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
самый тёплый
دیکشنری فارسی به روسی
تصویری از گرم ترین
تصویر گرم ترین
het warmst
دیکشنری فارسی به هلندی