جدول جو
جدول جو

معنی زواقیل

زواقیل(زَ)
دزدان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ، زواقیل العمامه، برآمدگی موی از زیر عمامه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زواقیل

عواقیل

عواقیل
عاقول ها، قسمت معظم دریاها و امواج آنها، پیچ و خم رودبارها، کارهای پوشیده و درهم، خارشترها، جمعِ واژۀ عاقول
عواقیل
فرهنگ فارسی عمید

عواقیل

عواقیل
جمع عاقول، کوهه ها خیزابه ها کار های در هم رودبار های کژ
عواقیل
فرهنگ لغت هوشیار

عواقیل

عواقیل
جَمعِ واژۀ عاقول. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عاقول شود.
- عواقیل الامور، کارهای سخت و درهم پیچیده. (آنندراج). پیچیدگی و درهم برهمی کارها. (ناظم الاطباء)
لغت نامه دهخدا

زواقی

زواقی
جَمعِ واژۀ زاقی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فریاد و بانگ کننده و خروس. (آنندراج).
- امثال:
هو اثقل من الزواقی، لانهم کانوا یسمرون فاذا صاحت الدیکه تفرقوا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به زاقی شود
لغت نامه دهخدا

اواقلی

اواقلی
ترکی برده غلام معمولی (ساده) که در خدمت شاهان صفویه بود
اواقلی
فرهنگ لغت هوشیار