جدول جو
جدول جو

معنی زوارکش

زوارکش(سِ / سُ دَ / دِ)
در تداول عامه، آنکه در مزارهای متبرکه زایرین را راهنمایی کند یا ب خانه خود میبرد و یا به آنان خانه و اثاث به کرا دهد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زوارکش

زوارکش

زوارکش
آن که در مزارهای متبرکه زایرین را راهنمائی کند یا بخانه خود می برد
فرهنگ لغت هوشیار

زوارک

زوارک
دهی از دهستان الموت است که در بخش معلم کلایۀ شهرستان قزوین واقع است و 104 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1)
لغت نامه دهخدا

هزوارش

هزوارش
خواندن کلمه ای با تلفظی غیر از آنچه نوشته شده، بعضی کلمات آرامی که در موقع خواندن ترجمۀ پهلوی آن را به زبان می آوردند مثلاً به جای جلتا می خواندند پوست و به جای ملکا می خواندند شاه
هزوارش
فرهنگ فارسی عمید

گوهرکش

گوهرکش
کشنده گوهر حامل جواهر: گشاد از گوش گوهرکش بسی نعل سم شبدیز را کرد آتشین لعل. (نظامی)، دارای گوهر، دست برنجن گوهر نشان دستبند مرصع
فرهنگ لغت هوشیار

هزوارش

هزوارش
کلماتی که اززبان آرامی ماخوذاست ودرکتیبه ها وکتابها ورسایل پهلوی بخط پهلوی ثبت میشده ولی درموقع قرائت ترجمه پهلوی آن خوانده میشده
فرهنگ لغت هوشیار

هوا کش

هوا کش
پارسی است دمیگ دماغ برابر با بینی از این واژه ساخته شده
هوا کش
فرهنگ لغت هوشیار

خمارکش

خمارکش
خُمار، برای مِثال سلام کردم و با من به روی خندان گفت / که ای خمارکش مفلس شراب زده (حافظ - ۸۴۲)
خمارکش
فرهنگ فارسی عمید

چهارکش

چهارکش
از مزارع متعلقه به قاینات است. آبش از قنات و هوایش ییلاقی است. (مرآت البلدان ج 4). ده کوچکی است از دهستان شهآباد بخش حومه شهرستان بیرجند. در 6هزارگزی جنوب خاوری بیرجند واقع است و کوهستانی و معتدل می باشد
لغت نامه دهخدا

خمارکش

خمارکش
متحمل خماری. آنکه خمار است:
سلام کردم و بامن بروی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده.
حافظ
لغت نامه دهخدا