جدول جو
جدول جو

معنی زقیدن

زقیدن(لَ قَ کَ دَ)
زق زق کردن. با آوازهای کوتاه و پیاپی، بیتابی نمودن بچۀ شیرخوار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زقیدن

زکیدن

زکیدن
سخن گفتن زیر لب از روی خشم و دلتنگی، با خود حرف زدن از سر قهر و غضب، غُر و لُند کردن، ژَکیدن، رَکیدن، لُند لُند کردن، لُندیدن، غُر غُر کردن، دَندیدن، دَندِش
زکیدن
فرهنگ فارسی عمید

زهیدن

زهیدن
زاییدن، بچه آوردن، تراویدن، تراویدن آب از درز چیزی، کنایه از به وجود آمدن، برای مِثال قوتت از قوت حق می ز هد / نه از عروقی کز حرارت می جهد (مولوی - ۳۳۷)
زهیدن
فرهنگ فارسی عمید

لقیدن

لقیدن
نااستوار بودن در جای خود و جنبیدن (چنانکه تخم مرغ فاسد یا دندان کرم خورده)
فرهنگ لغت هوشیار