جدول جو
جدول جو

معنی گنگان - جستجوی لغت در جدول جو

گنگان
ابکام
تصویری از گنگان
تصویر گنگان
فرهنگ واژه فارسی سره

پیشنهاد واژه بر اساس جستجوی شما

تصویری از شنگان
تصویر شنگان
(پسرانه)
از شخصیتهای شاهنامه و از بزرگان ایرانی در زمان یزگرد پادشاه ساسانی
فرهنگ نامهای ایرانی
تصویری از زنگان
تصویر زنگان
زنجان
فرهنگ واژه فارسی سره
تصویری از تنگان
تصویر تنگان
طبق چوبی تبوک
فرهنگ لغت هوشیار
طاسی باشد از مس و امثال آن که در بن آن یوراخ تنگی کنند بقدر زمانی معین یعنی چون آن طاس را بر روی آب ایستاده نهند بقدر آن زمان معین پر شود و به ته آب نشیند و بیشتر آبیاران و مزارعان دارند، ظرف آبی که در قدیم با آن پاسهاو ساعتهای شبانروز را معین میکرده اند ساعت آبی صندوق ساعت طاس ساعت بنکام، هر کاسه و طاس رویین و مسین را که ظرف طعام و یا آب باشد پنگان گویند کاس، تبوک سرطاس، جام زلفه اجانه انجانه، طشت تشت، ده برخ شبانروز (چه شبانروز را بده هنگام کرده اند)، یا پیروزه پنگان. آسمان نیلی پنگان. یا نیلی پنگان
فرهنگ لغت هوشیار
تصویری از لنگان
تصویر لنگان
لنگنده، در حال لنگیدن
فرهنگ فارسی عمید
تصویری از گنگار
تصویر گنگار
ماری که تازه پوست انداخته باشد
فرهنگ فارسی عمید
تصویری از پنگان
تصویر پنگان
پیالۀ مسی که ته آن سوراخ دارد و دهقانان سابقاً موقعی که می خواستند آب قنات یا رودخانه را میان خود تقسیم کنند آن را مقیاس قرار می دادند به این طریق که پنگان را میان تغاری پر از آب می گذاشتند تا کم کم پر شود و مدتی را که پنگان پر آب می شد یک پنگان می گفتند، ساعت آبی که در قدیم با آن ساعت های شب و روز را معین می کردند، پنگان، پنگ، سرچه، فنجان برای مثال در جهانی چه بایدت بودن / که به پنگان توانش پیمودن (سنائی - ۱۴۷)، کاسه، طاس، پیاله، برای مثال این چه خیمه ست این که گویی پرگهر دریاستی / یا هزاران شمع در پنگان از میناستی (ناصرخسرو - ۲۲۵)
فرهنگ فارسی عمید
تصویری از گنجان
تصویر گنجان
جا گرفته در چیزی، جمع شده گرد آمده، راست آمده صادق
فرهنگ لغت هوشیار
لنگنده، درحال لنگیدن: و بسیار خلق پیش او (عیسی) گرد شدند چیزی لنگان و چیزی پیسان وبعضی لال
فرهنگ لغت هوشیار
((پَ))
کاسه ای مسی که ته آن سوراخ داشت و دهقانان در گذشته از آن برای تعیین مدت زمان استفاده از آب چشمه یا قنات استفاده می کردند. به این طریق که این کاسه را روی ظرفی از آب قرار می دادند، مدت زمان پر شدن این کاسه، فرصت استفاده هر دهقان از آب
فرهنگ فارسی معین
تصویری از تنگان
تصویر تنگان
((تَ))
طبق چوبی
فرهنگ فارسی معین
تصویری از گنگار
تصویر گنگار
((گُ))
ماری که تازه پوست افکنده باشد
فرهنگ فارسی معین
تصویری از تنگان
تصویر تنگان
طبق چوبی، تبوک
فرهنگ فارسی عمید
تصویری از لنگان
تصویر لنگان
Lamely, Stumbling
دیکشنری فارسی به انگلیسی
mancando, cambaleante
دیکشنری فارسی به پرتغالی
kulawo, potykający się
دیکشنری فارسی به لهستانی
хромая , спотыкающийся
دیکشنری فارسی به روسی
кульгаво , спотикаючийся
دیکشنری فارسی به اوکراینی
débilmente, tambaleante
دیکشنری فارسی به اسپانیایی
faiblement, trébuchant
دیکشنری فارسی به فرانسوی
zoppicando, barcollante
دیکشنری فارسی به ایتالیایی
लंगड़ाते हुए , लड़खड़ाने वाला
دیکشنری فارسی به هندی
dengan pincang, terhuyung-huyung
دیکشنری فارسی به اندونزیایی
절뚝거리며 , 비틀거리는
دیکشنری فارسی به کره ای
בצליעה , מת stumbling
دیکشنری فارسی به عبری
弱々しく , よろめく
دیکشنری فارسی به ژاپنی
kwa kuchechemea, akikwama
دیکشنری فارسی به سواحیلی
อย่างไม่มั่นคง , เดินเซ
دیکشنری فارسی به تایلندی
খুঁড়িয়ে , পছন্দের
دیکشنری فارسی به بنگالی
لنگڑاتے ہوئے , لڑکھڑاتا
دیکشنری فارسی به اردو