معنی aprire - جستجوی لغت در جدول جو
aprire
باز کردن
ادامه...
باز کَردَن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
پیشنهاد واژه بر اساس جستجوی شما
capire
فهمیدن، درک کنند
ادامه...
فَهمیدَن، دَرک کُنَند
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
rire
پوزخند زدن، بخند، خنده، خندیدن
ادامه...
پوزخَند زَدَن، بِخَند، خَندِه، خَندیدَن
دیکشنری فرانسوی به فارسی
aprire la bocca
دهان باز کردن، دهانت را باز کن
ادامه...
دَهان باز کَردَن، دَهانَت را باز کُن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
arare
شخم زدن
ادامه...
شُخم زَدَن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
agire
عمل کردن، عمل کنید
ادامه...
عَمَل کَردَن، عَمَل کُنید
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
abrir
باز کردن
ادامه...
باز کَردَن
دیکشنری پرتغالی به فارسی
prier
دعا کردن، دعا کن
ادامه...
دُعا کَردَن، دُعا کُن
دیکشنری فرانسوی به فارسی
abrir
باز کردن
ادامه...
باز کَردَن
دیکشنری اسپانیایی به فارسی
prime
اصلی کردن، نخست
ادامه...
اَصلی کَردَن، نُخُست
دیکشنری اسپانیایی به فارسی
aride
خشک
ادامه...
خُشک
دیکشنری فرانسوی به فارسی
frire
تابه کردن، سرخ کردن
ادامه...
تابِه کَردَن، سُرخ کَردَن
دیکشنری فرانسوی به فارسی
morire
مردن، بمیر
ادامه...
مُردَن، بِمیر
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
rapire
آدم ربایی کردن، آدم ربایی
ادامه...
آدَم رُبایی کَردَن، آدَم رُبایی
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
riaprire
بازگشایی کردن، بازگشایی
ادامه...
بازگُشایی کَردَن، بازگُشایی
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
ferire
آسیب رساندن، صدمه دیده، آسیب زدن، زخم زدن
ادامه...
آسیب رِساندَن، صَدَمِه دیدِه، آسیب زَدَن، زَخم زَدَن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
coprire
پوشش دادن، پوشش، پوشاندن، دامنه داشتن، کلاه گذاشتن
ادامه...
پوشِش دادَن، پوشِش، پوشاندَن، دامَنِه داشتَن، کُلاه گُذاشتَن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
apparire
ظاهر شدن، ظاهر شود، نمایان شدن
ادامه...
ظاهِر شُدَن، ظاهِر شَوَد، نَمایان شُدَن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
aderire
چسبیدن، ملحق شدن
ادامه...
چَسبیدَن، مُلحَق شُدَن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
perire
نابود شدن، از بین رفتن
ادامه...
نابود شُدَن، اَز بِین رَفتَن
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
partire
ترک کردن، شروع کنید
ادامه...
تَرک کَردَن، شُروع کُنید
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
parier
ذین گذاشتن، شرط بندی، شرط بندی کردن، قمار کردن
ادامه...
ذین گُذاشتَن، شَرط بَندی، شَرط بَندی کَردَن، قُمار کَردَن
دیکشنری فرانسوی به فارسی
Sprite
روحی، جنّ
ادامه...
روحی، جِنّ
دیکشنری انگلیسی به فارسی
écrire
نوشتن، برای نوشتن
ادامه...
نِوِشتَن، بَرایِ نِوِشتَن
دیکشنری فرانسوی به فارسی
caprice
هوس، هوسبازی، هواخوٰاهی
ادامه...
هَوَس، هَوَسبازی، هَواخوٰاهی
دیکشنری فرانسوی به فارسی
aurore
طلوع کردن، سپیده دم
ادامه...
طُلوع کَردَن، سِپیدِه دَم
دیکشنری فرانسوی به فارسی
asprire
ترش کردن، ترش
ادامه...
تُرش کَردَن، تُرش
دیکشنری ایتالیایی به فارسی
pire
بدترین، بدتر
ادامه...
بَدتَرین، بَدتَر
دیکشنری فرانسوی به فارسی