جدول جو
جدول جو

واژه‌های مرتبط با اضطرابات

اضطراراً

اضطراراً
بطور احتیاج. (ناظم الاطباء). مضطراً. ناچاره. اِلجاءً. ناگزیر، اضلال چیزی را، گم یافتن آنرا، و منه: اتی قومه فأضلهم. (اقرب الموارد). پی گم کردن. بیراه یافتن. (مؤید الفضلا) (تاج المصادر بیهقی). گم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) ، مرده را دفن کردن. (تاج المصادر بیهقی). دفن کردن مرده. (آنندراج). دفن کردن کسی یا چیزی را و غایب گردانیدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به خاک سپردن و غایب گردانیدن: اضلت بنوقیس بن سعد عمیدها، یعنی او را دفن کردند. (از اقرب الموارد) ، ضایع کردن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). ضایع گردانیدن. (مؤید الفضلا). ضایع گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ضایع ساختن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) ، هلاک کردن. (مجمل اللغه). هلاک گردانیدن. (مؤید الفضلا). باطل و هلاک کردن. (آنندراج). هلاک ساختن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) ، اضلال فلان بعیر را، گم کردن فلان شتر را و رفتن از او، و کذلک اضل الفرس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اضلال فلان شتر و اسب را، رمیدن آنها از وی و رفتن آنها ازدست او و ندانستن که به کجا رفتند. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) ، اضلال فلان، قادر نبودن بر امر. (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

اضطرارا

اضطرارا
از روی اضطرار بناچار ناگزیر: اضطرارا اموال خود را بدو بخشید
اضطرارا
فرهنگ لغت هوشیار

اضطرابی

اضطرابی
منسوب به اضطراب. (ناظم الاطباء). رجوع به اضطراب شود
لغت نامه دهخدا

اضطراب

اضطراب
جنبیدن، لرزیدن، تپیدن، پریشان حال شدن، آشفتگی، بی تابی، بی آرامی، یکدیگر را با چیزی زدن، به هم واکوفتن، در علم روانشناسی پریشانی ذهن بر اثر ترسی مبهم
اضطراب
فرهنگ فارسی عمید