معنی چیلانگر - فرهنگ واژه فارسی سره
واژههای مرتبط با چیلانگر
چیلانگر
چیلانگر
آنکه آهن آلات خرد از قبیل قفل کلید چفت ورزه زنجیر انبر میخ و مانند آنها سازد
فرهنگ لغت هوشیار
چیلانگر
چیلانگر
کسی که چیلان یعنی آلات و ادوات آهنی سازد. چیلان ساز. آنکه افزار آهنین کوچک سازد. چیلانی: ز چیلانگرم شعله در جان گرفت دلم آتش از آب حیوان گرفت. وحید (ازآنندراج). رجوع به چیلان شود
لغت نامه دهخدا
چیلانگری
چیلانگری
عمل و شغل چلنگر ساختن چیزهای خرد آهنی از قبیل قفل کلید چفت و رزه. میخ انبر و مانند آنها، دکان چلنگر
فرهنگ لغت هوشیار
پیکانگر
پیکانگر
آنکه پیکان سازد نصال: این قدر پیکان که در یک زخم ماست در دکان هیچ پیکانگر نبود. (کلیم)
فرهنگ لغت هوشیار
جدول جو جستجوی پیشرفته در مجموعه فرهنگ لغت، دیکشنری و دایره المعارف گوناگون
© 2025 | تمامی خدمات جدول جو رایگان است.