معنی خورده
خورده
((خُ دِ))
چیزی که از گلو فرو رفته و بلعیده شده
تصویر خورده
فرهنگ فارسی معین
واژههای مرتبط با خورده
خورده
خورده
چیزی که از گلو فرو رفته و بلعیده شده
فرهنگ لغت هوشیار
خورده
خورده
ویژگی کسی که چیزی را خورده است، ساییده شده
فرهنگ فارسی عمید
خورنده
خورنده
آکل
فرهنگ واژه فارسی سره
خوردن
خوردن
اکل
فرهنگ واژه فارسی سره
آورده
آورده
بحاصل کرده، ابداع کرده
فرهنگ لغت هوشیار
خورنده
خورنده
آنکه خورد آکل
فرهنگ لغت هوشیار
خورمه
خورمه
پیش بلینی دیوار بینی
فرهنگ لغت هوشیار
خوردی
خوردی
چیزی که از گلو فرو رفته و بلعیده شده
فرهنگ لغت هوشیار
خوردن
خوردن
چیزی که شایسته و لایق خوردن و تناول کردن و آشامیدن باشد
فرهنگ لغت هوشیار