معنی خمل - فرهنگ فارسی معین
معنی خمل
خمل((خَ))
ریشه، پرز، خواب (مخمل، ماهوت و مانند آن)
تصویر خمل
فرهنگ فارسی معین
واژههای مرتبط با خمل
خمل
خمل
رَزَک. نام گیاهی است به لهجۀ مردم آستارا و در زبان آلمانی نیز رزک را خمل نیز مینامند. (یادداشت بخط مؤلف)
لغت نامه دهخدا
خمل
خمل
دوست خالص. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب)
لغت نامه دهخدا
خمل
خمل
دوست خالص. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). خِمل. رجوع به خمل شود
لغت نامه دهخدا
خمل
خمل
جَمعِ واژۀ خامل. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) ، کوسج لُخم. جَمَل. سگ ماهی. (یادداشت بخط مؤلف)
لغت نامه دهخدا
خمل
خمل
ریشه. پرز. پرز جامۀ مخمل و جز آن. یقال: له خمل، ای هدب، شترمرغ نر، نهالی گرد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) ، یک نوع ماهی است. (منتهی الارب). رجوع به خَمَل شود
لغت نامه دهخدا
خمل
خمل
سورنجان. زعفران دشتی. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع)
لغت نامه دهخدا
خمل
خمل
نهادن بُسْر را در سبوی و مانند آن تا نرم و پخته گردد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب)
لغت نامه دهخدا
جدول جو جستجوی پیشرفته در مجموعه فرهنگ لغت، دیکشنری و دایره المعارف گوناگون
© 2025 | تمامی خدمات جدول جو رایگان است.