جدول جو
جدول جو

معنی خفتانیدن

خفتانیدن((خُ دَ))
خوابانید، غلطانیدن
تصویری از خفتانیدن
تصویر خفتانیدن
فرهنگ فارسی معین

واژه‌های مرتبط با خفتانیدن

خفتانیدن

خفتانیدن
خوابانیدن، غلطانیدن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء)
لغت نامه دهخدا

افتانیدن

افتانیدن
افکندن. انداختن. بزیر انداختن. (ناظم الاطباء)
لغت نامه دهخدا

تفتانیدن

تفتانیدن
حرارت دادن. گرم کردن. سوزاندن: و فرموده بود (مقنع) تا سه روز باز تنور تفتانیده بودند به نزدیک آن تنور رفت و جامه بیرون کرد و خویشتن را در تنور انداخت. (تاریخ بخارا ص 88). و او را بدوزخ بازتفتانیم یعنی بدوزخ بسوزانیم او را. (تفسیر ابوالفتوح ج 2 ص 45 س 6). رجوع به تفت و تفتن و تفته و تاب شود
لغت نامه دهخدا