جدول جو
جدول جو

معنی متلاشی شدن

متلاشی شدن
متلاشی گشتن: فرکستن گمان می رود که واژه فو بستن در گویش گیلکی و فکستنی در همان گویش و فکسنی در گویش تهرانی همریشه این واژه باشد از هم پاشیدن کفیدن از هم پاشیدن مضمحل شدن
فرهنگ لغت هوشیار

واژه‌های مرتبط با متلاشی شدن

متساوی شدن

متساوی شدن
برابر شدن برابر شدن: و اعوام و ملوک متساوی شدی
متساوی شدن
فرهنگ لغت هوشیار

متواری شدن

متواری شدن
در به درشدن، پنهان شدن پنهان شدن پوشیده شدن: گر شود در سنگ پنهان دشمنت همچون کشف ور شود در خاک متواری حسودت همچو مار... (انوری)، در بدر شدن سرگردان گشتن
فرهنگ لغت هوشیار