جدول جو
جدول جو

معنی صاف ضمیر

صاف ضمیر
نیکخواه پاکیزه خوی آن که باطنش پاک باشد صاف درون صاف ضمیر بی آلایش
فرهنگ لغت هوشیار

واژه‌های مرتبط با صاف ضمیر

صاف ضمیر

صاف ضمیر
ساده دل. صاف درون. بی غل و غش. پاکدل:
قسمت زنگی از آیینۀ روشن نشود
انفعالی که من از صاف ضمیران دارم.
صائب
لغت نامه دهخدا

صافی ضمیر

صافی ضمیر
صافی طینت. بی غل و غش. بی مکر. آنکه درون وی صافی باشد. و رجوع به صاف ضمیر شود
لغت نامه دهخدا

حرف ضمیر

حرف ضمیر
شمس قیس گوید: یاء و دال است که در آخر کلمه فایدۀ ضمیر جماعت حاضران دهد، چنانکه می آیید و میروید و ربط را نیز باشد، چنانکه عالمید و توانگرید. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص 165). و رجوع به ’ید’ شود. و نیز در عنوان حرف ضمیر و رابطه گوید: یائی است که در اواخر افعال ضمیر مخاطب باشد، چنانکه رفتی و میروی و در اواخر صفات حرف رابطه باشد، چنانکه تو عالمی، تو توانگری. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص 187). رجوع به ’ی’ و ’حرف اضافت و ضمیر’ شود
لغت نامه دهخدا