جدول جو
جدول جو

واژه‌های مرتبط با رفس

رفس

رفس
زدن به سینۀ کسی. (از اقرب الموارد). مصدر به معنی رفاس. (ناظم الاطباء). به پای زدن کسی را. (آنندراج) (منتهی الارب). بپا جنبانیدن خفته تا بیدار شود. (المصادر زوزنی). به پا زدن چیزی را. (غیاث اللغات). رجوع به رفاس شود، به رسن رفاس بستن شتر را. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) ، در خاک پنهان کردن، بپوشانیدن خبر. (تاج المصادر بیهقی) ، کوبیدن گوشت و دیگر طعامها. (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

راس

راس
آنچه در بالای گردن انسان و جلو گردن حیوان قرار دارد، سر، رئوس، سید، آقا، مهتر، رئیس، سرور
فرهنگ لغت هوشیار

رغس

رغس
دسترس، فراوانی، گوالیدگی بچه دان پرده ای که به هنگام زای همراه با بچه بیرون آید
فرهنگ لغت هوشیار