جدول جو
جدول جو

واژه‌های مرتبط با الق

الق

الق
درخشنده. (آنندراج). برق درخشنده و روشن شونده. (اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

الق

الق
جَمعِ واژۀ اِلق و اِلقَه. رجوع به الق و القه در این لغت نامه شود
لغت نامه دهخدا

الق

الق
درخشیدن برق و نباریدن، و اَلاّق نعت آنست. (آنندراج). لمعان و اضأت برق. تَاءَلﱡق. (ازاقرب الموارد).
لغت نامه دهخدا

الق

الق
گرگ نر. ذئب. (آنندراج) (از اقرب الموارد). مؤنث آن اِلقَه و جمع اِلَق است، و ببوزینۀ ماده نیز القه گویند ولی نر آن را الق نگویند بلکه قرد و رُبّاح خوانند. (اقرب الموارد).
لغت نامه دهخدا

ابلق

ابلق
پارسی تازی شده ابلک خلنگ نرپیسه خلنج فرهنگ معین ابلک را گیاهی از تیره ای اسپناج دانسته، چکچکی از پرندگان دو رنگ، رنگی سصفید که با آن رنگ دیگر باشد، چپار خلنگ خلنج پیس پیسه نرپیسه سیاه و سفید، روز گار زمانه تصاریف دهر صروف لیل و نهار. و گاه از آن به ابلق ایام و ابلق چرخ و ابلق فلک تعبیر کنند بمناسبت سفید روز و سیاهی شب، پر دو رنگی که سرهنگان و سران غوغا و جوانان شنگ برای زینت بر طرف کلاه میزدند. یا ابلق ایام. دنیا و روزگار به اعتبار شب و روز. یا ابلق توسن. از شب و روز دو رنگ و سر کش. یا ابلق جهان تاز. شب و روز یا ابلق چرخ. شب و روز، روزگار. یا ابلق عمر. شب و روز یا ابلق فلک. شب و روز، روزگار
فرهنگ لغت هوشیار

احق

احق
سزاوارتر به سزاتر سزاوارتر اولی صاحب حق تر راست تر بسزاتر
احق
فرهنگ لغت هوشیار

اخق

اخق
جمع خلق خوی ها. یا اخق معنوی. طبیعت باطنی سرشت درونی. یا (علم) اخق یا تهذیب اخق یا تهذیب نفس یکی از شعب حکمت عملی است و آن دانش بد و نیک خویها و تدبیر انسان است برای نفس خود یا یک تن خاص
فرهنگ لغت هوشیار