معنی अनुमेय
अनुमेय
قابل فرض، مجاز
دیکشنری هندی به فارسی
واژههای مرتبط با अनुमेय
अनुमान
अनुमान
تَخمِین، تَخمِین بِزَنید، بَرآوُرد، فَرض، گُستَرِش، فَرضیِّه
دیکشنری هندی به فارسی
अनुमति
अनुमति
اِجازِه پَذیری، اِجازِه
دیکشنری هندی به فارسی
अनुमत
अनुमत
مَجازی، مُجاز اَست
دیکشنری هندی به فارسی