جدول جو
جدول جو

معنی سرگردان

سرگردان
পথভ্রষ্ট , ভবঘুরে , ভ্রমণকারী , আছাড় খেতে খেতে
تصویری از سرگردان
تصویر سرگردان
دیکشنری فارسی به بنگالی

واژه‌های مرتبط با سرگردان

سرگردان

سرگردان
گم گشته، آواره، در به در، بی خانمان، سَرگَشتِه، حِیران، گیج، والِهْ، مُستَهام، هامی، کالیوْ، خَلاوِه، پَکَر، آسیون، کالیوِه رَنگ، گیج و گُنگ، کالیوِه، گیج و ویج، آسمَند
سرگردان
فرهنگ فارسی عمید