جدول جو
جدول جو

معنی ساشی

ساشی
نسبت است به ساش (= ساس = شاش = چاچ)، رجوع به ساش شود
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با ساشی

ساشی

ساشی
مولانا حمیدالدین ساشی، از مشایخ عرفا بود، و ذکر او در انیس الطالبین بخاری آمده است: پاره ای بادام بگیر که به دریافت صحبت مولانا حمیدالدین ساشی میرویم. (انیس الطالبین نسخۀ خطی کتاب خانه لغت نامه ص 187). در وقت ایشان (خواجه بهاءالدین مقدم علماء بخارا مولانا حسام الدین اصیلی و مولانا حمیدالدین ساشی بودند. (ایضاً همان صفحه)
لغت نامه دهخدا

ساشا

ساشا
مدافع و محافظ مردان، این نام در زبانهای روسی و فرانسه و انگلیسی نیز بکاربرده می شود
ساشا
فرهنگ نامهای ایرانی

باشی

باشی
ترکی سالار سر دسته سرور رئیس سر دسته سردار. توضیح گاه این کلمه برای تعیین شغل و سمت یا احترام باخر اسما (دال بر شغل) ملحق گردد: حکیمباشی فراشباشی نانوا باشی منشی باشی
فرهنگ لغت هوشیار