جدول جو
جدول جو

معنی ساسیا

ساسیا
دیوی از تابعان اهرمن چنانکه ساستا، (شعوری) (استینگاس) (آنندراج از فرهنگ فرنگ) (ناظم الاطباء) :
در بدی و کدی توئی منحوس
ساستاسا و ساسیا آسا،
فرالاوی،
این بیت در لغت فرس و منابع معتبر نیامده و مأخذ شعوری که خود مأخذ دیگران قرار گرفته معلوم نیست
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با ساسیا

کاسیا

کاسیا
لاتینی تلخه دار از گیاهان درختچه ایست از تیره عرعرها بارتفاع 2 تا 3 متر و دارای شاخه های نا منظم و برگهای متناوب و شامل 3 تا 5 برگچه بی کرک و کامل که بطور خود رو در آمریکای جنوبی میروید. گلهایش قرمز و بدون بو و منظم و مجتمع بصورت خوشه و شامل کاسه بسیار کوچک مرکب از 3 تا 5 کاسبرگ و 5 گلبرگ و 10 پرچم است. تخمدانش دارای 5 خانه و میوه اش شفت و سیاه رنگ مرکب از 5 تقسیم است و درون هر تقسیم یک دانه قرار دارد. چوب کاسیا سفید رنگ است ولی لکه های زرد رنگی بر روی آن قابل تشخیص میباشد. چوب مزبور بدون بو و دارای طعم بسیار تلخ است و دارای ماده تلخی است که مورد استعمال دارویی دارد و بصورت گرد و قطعاتش بصورت دم کرده یا خیسانده و یا عصاره هر دو در طب به عنوان تقویت کننده دستگاه گوارش مصرف میشود. پس از مصرف کردن چوب کاسیا حرکات دودی شکل روده زیاد میشود و ترشحات صفر او بزاق و همچنین ترشحات شیر افزایش می یابد. گاهی دم کرده چوب کاسیا را بصورت تنقیه جهت از بین بردن کرمک مصرف میکنند. چوب کاسیا در بازار بنام چوب سورینام عرضه میشود
فرهنگ لغت هوشیار

سابیا

سابیا
پوست که بچه در آن بود، (مهذب الاسماء)، مشیمه که با بچه بیرون آید از زهدان، (منتهی الارب)، آن پوستی است که بچه در اوست و بیرون می آید با بچه، (شرح قاموس) (ترجمه صحاح) (تاج العروس) (صحاح)، پوستکی است تُنک که بر بینی بچه باشد وقت زادن و آن باید دور کرده شود، و اگر آن را دور نکنند بچه بمیرد، (منتهی الارب)، پوست تُنکی است بر بینی بچه که اگر بر داشته نشود نزد زائیدن مرده است بچه، (شرح قاموس) (تاج العروس)، نتاج، (منتهی الارب) (قطر المحیط) (اقرب الموارد) (ترجمه صحاح) (ترجمه قاموس) (تاج العروس)، شتران که برای نتاج باشند، (منتهی الارب) (قطر المحیط) (اقرب الموارد)، شتری است از برای زائیدن، (شرح قاموس) (ترجمه قاموس)، در حدیث می آید: تسعه اعشار الرزق فی التجاره والجزء الباقی فی السابیاء، (تاج العروس) (اقرب الموارد)، شتران بسیار، (منتهی الارب)، مال بسیار، (شرح قاموس) (قطر المحیط) (اقرب الموارد)، مال کثیر، و این معنی مجازی است، (تاج العروس)، مال بسیار و مراد از آن نوع مواشی است، (ترجمه قاموس)، گوسپندان بسیارنسل، (منتهی الارب)، گوسفندی است که بسیار شده است بچه های او، (تاج العروس) (شرح قاموس) (قطر المحیط)، رمه های گوسفندانی که نسل فراوان دارند، (ترجمه قاموس)، گوسفندان بسیار، (منتهی الارب)، خاک سوراخ موش دشتی، (منتهی الارب) (شرح قاموس) (قطر المحیط) (ترجمه صحاح)، خاکی که موش دشتی از لانه خارج میکند و بیرون میریزد، (ترجمه قاموس)
لغت نامه دهخدا