جدول جو
جدول جو

معنی ساسولی

ساسولی
دهی است از بخش میانکنگی شهرستان زابل، واقع در 4 هزارگزی جنوب خاوری ده دوست محمد، نزدیک مرز افغانستان، جلگه ای، و هوای آن معتدل گرم، و آب آن از رود خانه هیرمند، و محصول آن غلات و لبنیات است، و241 تن سکنه دارد که به زراعت و گله داری میگذرانند، راه مالرو دارد، (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با ساسولی

ساطوری

ساطوری
فرتیغی منسوب به ساطور آنچه به ساطور ریزه ریزه شده باشد از سبزی و گوشت و جز آن، دارنده ساطور
فرهنگ لغت هوشیار

ساسانی

ساسانی
مربوط به ساسانیان مثلاً سکه های ساسانی، از نوادگان ساسان مثلاً خاندان ساسانی
ساسانی
فرهنگ فارسی عمید

سالوسی

سالوسی
ریاکاری، عوام فریبی، حیله گری، صفت نسبی منسوب به سالوس، اهل ریا و سالوس
سالوسی
فرهنگ فارسی عمید

سابوری

سابوری
سابری، از مردم سابور، مربوط به سابور، نوعی جامۀ ابریشمی لطیف، زره محکم ریزبافت، نوعی خرمای لطیف
سابوری
فرهنگ فارسی عمید

کابولی

کابولی
منسوب به کابول ب کابلی} یک سیه رو دیو کابولی زنی گشت بر شهزاده ناگه رهزنی) (مثنوی)
فرهنگ لغت هوشیار

کاسوله

کاسوله
خوراکی است و طرز تهیه آن چنین است: گوشت سینه گوسفند را خرد کنند و در کمی روغن سرخ نمایند. سپس آب در آن ریزند و مطابق گوشت لوبیای سفید و دو دانه پیاز (و اگر بخواهند یک دانه سیر) و نمک و فلفل بقدر لازم ریزند و یک دسته جعفری روی آن گذارند و طبخ کنند تا آب دیگ مانند سس غلیظ شود. آنگاه جعفری را خارج کنند و خوراک را در ظرف کشند
فرهنگ لغت هوشیار