جدول جو
جدول جو

معنی ساسنگ

ساسنگ(سَ)
دهی است از بخش مینودشت شهرستان گرگان، واقع در 13 هزارگزی جنوب مینودشت. کوهستانی و معتدل، و آب آن از چشمه سار، محصول آن غلات، ابریشم، حبوبات و لبنیات است، و 500 تن سکنه دارد که به زراعت و گله داری مشغولند. از صنایع دستی محلی بافتن پارچۀ ابریشمی و کرباس و چادرشب میان زنان این ده معمول است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با ساسنگ

پاسنگ

پاسنگ
آنچه در یک کفه ترازو نهند به جهت برابر کردن با کفه دیگر، پایه ستون
فرهنگ لغت هوشیار

سارنگ

سارنگ
پرنده ایست سیاه رنگ ساری سار، یکی از فروع دستگاه شور، سازیست چون کمانچه که با کمان نوازند
فرهنگ لغت هوشیار

باسنگ

باسنگ
گران بار، سنگین، باوزن، برای مِثال وگر گرز تو هست باسنگ و تاب / خدنگم بدوزد دل آفتاب (فردوسی - ۲/۴۶۱ حاشیه)، کنایه از بلندقدر، متین، برای مِثال نه با فرّش همی بینم نه باسنگ / ز فرّ و سنگ بگریزد به فرسنگ (نظامی۲ - ۳۱۹)
باسنگ
فرهنگ فارسی عمید

پاسنگ

پاسنگ
پارسَنگ، سنگی که در یک کفۀ ترازو بگذارند تا با کفۀ دیگر برابر شود، پاهَنگ، وَرسَنگ
پاسنگ
فرهنگ فارسی عمید