جدول جو
جدول جو

معنی زینت گر

زینت گر(نَ گَ)
زینت دهنده. که زینت دهد. که آراید:
تا فرش عدل او شده زینت گر زمین
برچیده است ظلم بساط ستمگری.
طالب آملی (از آنندراج).
رجوع به زینت و دیگر ترکیبهای آن شود
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زینت گر

قیمت گر

قیمت گر
آخشگر بهاسنج آنکه ارزش چیزها را معلوم کند قیمت سنج
قیمت گر
فرهنگ لغت هوشیار

آینه گر

آینه گر
سازندۀ آینه:
شاگردی عبارت و خط تو کرده اند
هم صبح آینه گر و هم شام مشک سای.
کمال اسماعیل
لغت نامه دهخدا

خیانت گر

خیانت گر
خیانت پیشه. (آنندراج) :
بموش ریزه بر و گربۀ خیانت گر
که این هزبر بچنگ است و آن پلنگ بناب.
خاقانی.
آگاه کردن حواریون که یهود است خیانتگر. (ترجمه دیاتسارون ص 316)
لغت نامه دهخدا

زینت ده

زینت ده
زینت گر. زینت دهنده. که آراید و پیراید:
پنهان شده روی در گلستان
زینت ده گلستانم اینست.
نظامی.
رجوع به زینت و دیگر ترکیبهای آن شود
لغت نامه دهخدا

عزیمت گر

عزیمت گر
افسون خوان. تعویذخوان:
عقل عزیمت گر ما دیو دید
نقرۀ آن کار به آهن کشید.
نظامی.
و رجوع به عزیمت و عزیمه شود
لغت نامه دهخدا