جدول جو
جدول جو

معنی زین الملک

زین الملک(زَ نُلْ مُ)
ابوسعد هندوبن محمد بن هندو اصفهانی. از مستوفیان دیوان سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقی بود. دشمنان به طمع اموال وی در نزد سلطان محمد از او سعایت نمودند. فرمان داد او را بدار زدند سنۀ 506 ه.ق. (از تعلیقات چهارمقالۀ نظامی چ معین چ زوار ص 156) : زین الملک ابوسعد... از وی (از امیر معزی) درخواست کرد که آن قصیده را جواب گوی. گفت نتوانم... (چهارمقالۀ نظامی ایضاً ص 54). رجوع به همین کتاب ص 156 و 164 و احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 807 و کتاب النقض ص 87 و 96 شود
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زین الملک

عین الملک

عین الملک
حسین بن شرف الملک رضی الدین ابی بکر اشعری، ملقب به عین الملک و فخرالدین، از اولاد ابوموسی اشعری. وی ابتدا وزیر ناصرالدین قباجه (602- 625 هجری قمری) بود و بسال 625 که ناصرالدین قباجه با شمس الدین التتمش (607-633 هجری قمری) مصاف داد و مغلوب شد و خود را در آب سند غرق نمود، خزاین و بقایای حشم او که از جملۀ ایشان عین الملک و برادرش بهاءالملک حسن و عوفی مصنف کتاب لباب الالباب بود به خدمت شمس الدین التتمش پیوستند. التتمش عین الملک را وزیر پسر خود رکن الدین فیروزشاه نمود. و بعد از این تاریخ یعنی 625 هجری قمری چیزی از احوال او معلوم نیست. سدیدالدین محمد عوفی، کتاب لباب الالباب خود را بنام این شخص تصنیف کرده است. (از تعلیقات سعید نفیسی بر لباب الالباب عوفی ج 2 ص 562)
لغت نامه دهخدا

بین الملل

بین الملل
بین المللی، مربوط به همه یا چند ملت مثلاً شرکت بین المللی
بین الملل
فرهنگ فارسی عمید

لمن الملک

لمن الملک
فرمانروایی ازآن کیست ک پادشاهی کراست ک (ماخوذ از آیه 16 سوره: 40 المومن: لمن الملک الیوم. لله الواحد القهار مر کراست پادشاهی آن روز ک مر خدای راست یکتای قهر کننده: لمن الملک بخواندی تو امیرا بیقین. باقلیل الفئه کن داد بر آن لشکر کام. (محمد بن وصیف) یا لمن الملک زدن، کوس لمن الملک زدن، دعوی مالکیت و تسلط مطلق کردن: وقت است اگر زنم لمن الملک چون شبی تا روز در کنار من آخر مقام کرد. (مختاری)
فرهنگ لغت هوشیار

یمین الملک

یمین الملک
دست راست پادشاهی لقبی است که در آل فارس یمین الملک ملک الخواص فخر الدوله و الدین... . (سعدی)
فرهنگ لغت هوشیار

امین الملک

امین الملک
از القاب دورۀ قاجاری بود. رجوع به فهرست اعلام تاریخ اجتماعی و اداری دورۀ قاجاریه تألیف مستوفی چ 2 شود
لغت نامه دهخدا

بین الملل

بین الملل
میان ملتهای مختلف. میان مردم سرزمینهای مختلف.
- مجمع بین الملل یا انترناسیونال (از فرانسه) ، نام چند مجمع بین المللی که سوسیالیستها و سازمانهای کارگری بمنظور هماهنگ ساختن سیاست خود برپا کردند. بین الملل اول مجمع بین المللی کارگران بود که در 1864 میلادی توسط کارل مارکس در لندن تشکیل شد. منظور از تشکیل این مجمع آن بود که کارگران جهان را برای اجرای هدفهائی که در مانیفست کمونیست (1848 میلادی) تشریح شده بود متحد سازد. اختلافاتی که در این مجمع بروز کرد باعث انحلال آن گردید (1874 میلادی) در 1889 میلادی بین الملل دوم مرکز خود را در بروکسل برقرار کرد. اغلب احزاب سوسیالیست جهان در این مجمع نمایندگانی داشتند این مجمع نیز با اختلافاتی روبرو شد. و بالاخره در جنگ جهانی اول منحل گردید. انقلاب بلشویکی (1917 میلادی) بین الملل سوم یا کمینترن را در مسکو تشکیل داد که در 1943 میلادی منحل شد. کوششهایی که توسط تروتسکی برای تأسیس بین الملل چهارم در مکزیک بعمل آمد (1937 میلادی) به نتیجه نرسید و اهمیت زیادی نیافت. (از دائره المعارف فارسی).
- بین الملل خصوصی، حقوق...، قسمتی از علم حقوق است که روابط میان افراد ملت را با افراد خارجی معین کند. (بین الملل خصوصی دکتر معظمی).
- بین المللی، آنچه مشترک بین ملتهای مختلف است: کنگرۀ بین المللی خاورشناسان.
- جنگ بین المللی. رجوع به همین ترکیب شود.
- زبان بین المللی، زبانی که مورد تکلم همه ملتها باشد (تاکنون چند زبان را بدین عنوان پیشنهاد کرده اند ولی هیچیک توفیق نیافته است مانند اسپرانتو)
لغت نامه دهخدا