جدول جو
جدول جو

معنی زوباران

زوباران(زُ)
دهی از دهستان مزرج است که در بخش حومه شهرستان قوچان واقع است و 316 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زوباران

بمباران

بمباران
پرتاب کردن بمب از بالا بر روی زمین و ریختن بمبهای پیاپی بموضعی، بمباردمان
فرهنگ لغت هوشیار

زبانران

زبانران
صاحب قیل و قال، پر گوی پرحرف، فضول، قصه خوان داستانسرا
زبانران
فرهنگ لغت هوشیار

اوباردن

اوباردن
خواهد اوبارد بیوبار اوبارنده اوبارده) نا جویده فرو بردن بلع کردن بلعیدن
فرهنگ لغت هوشیار

گلباران

گلباران
عمل ریختن و افشاندن گل بر سر کسی یا چیزی
گلباران کردن: گل افشاندن بر سر کسی یا چیزی، گل ریختن، گل پاشیدن
گلباران
فرهنگ فارسی عمید

اوباردن

اوباردن
بلع کردن، بلعیدن، فرو بردن به حلق، ناجویده فرو بردن، برای مِثال به دشت ار به شمشیر بگذاردم / از آن بِه که ماهی بیوباردم (رودکی - ۵۴۳)، ایمن مشو از زمانه زیراک او / ماری ست که خشک و تر بیوبارد (ناصرخسرو - ۲۵۳)
اوباردن
فرهنگ فارسی عمید

بوماران

بوماران
بومادَران، گیاهی خودرو با شاخه های باریک، برگ های ریز بریده و گل های سفید یا زرد چتری که مصرف دارویی دارد، قَیصوم، بَرتاشَک، فاخور، ژابیژ، عَلَف هِزاربَرگ
بوماران
فرهنگ فارسی عمید

بمباران

بمباران
عمل پرتاب کردن بمب از هواپیما بر روی شهرها و هدف های نظامی
بمباران
فرهنگ فارسی عمید