جدول جو
جدول جو

معنی زوال کردن

زوال کردن(چُ دَ)
کاستن و فرسودن، فانی کردن. (ناظم الاطباء)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زوال کردن

دوال کردن

دوال کردن
در دوال آوردن. در کمند آوردن. در حلقۀ کمند افکندن. کمندپیچ کردن:
بپیچید گیو سرافراز یال
کمند اندر افکند و کردش دوال.
فردوسی.
به ران اندر آورد و کردش دوال
عقابی شده رخش با پر و بال.
فردوسی.
، تسمه بستن. بند بستن. اشراج: تشریج، دوال کردن در گوشۀ جامه دان. (منتهی الارب)
لغت نامه دهخدا

سوال کردن

سوال کردن
استفسار کردن، پرسیدن، پرسش کردن
متضاد: پاسخ دادن، جواب دادن، مطرح کردن، سراغ گرفتن، جویا شدن، گدایی کردن
فرهنگ واژه مترادف متضاد

آوار کردن

آوار کردن
در بدر کردن، خراب کردن ویران ساختن، غارت کردن چپاول کردن
آوار کردن
فرهنگ لغت هوشیار