جَمعِ واژۀ زِبرِقان، ماه در شب تمام. (اقرب الموارد) ، زباریق الاسنه، درخشیدن سرنیزه ها. (اقرب الموارد) ، زباریق المنیه، درخشیدن او است. (ترجمه قاموس) (اقرب الموارد) ، معاینه و اضطراب مرگ. (ناظم الاطباء). زباریق المنیه بصورت جمع آمده بمنظور بزرگ ساختن کار مرگ. (تاج العروس) ، زردیها که طاری شود. (ناظم الاطباء)
بیمارداری. پرستاری بیمار. شغل زَوار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). خدمت. (از فهرست ولف) : یکی دختری از نژاد کیان زبهر زواریش بسته میان. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 4 ص 1100). بدو گفت اینک ترا خان و مان زواری بر این بسته تا جاودان. فردوسی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زَوار شود