جدول جو
جدول جو

معنی زمین کوب

زمین کوب(دَ / دِ)
مرکّب از: ’زمین’ + ’کوب’، کوبنده، (حاشیۀ برهان چ معین)، زمین کوبنده. (فرهنگ فارسی معین)، کوبندۀ زمین، کنایه از اسب و شتر و امثال اینها باشد. (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) :
یکی دشت پیمای برنده راغ
به دیدار و رفتار زاغ و نه زاغ
که اندام و مه تازش و چرخ گرد
زمین کوب و دریابر و ره نورد.
اسدی
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زمین کوب

زمین بوس

زمین بوس
بوسیدن زمین و آن رسم ورود بدرگاه شاهان و بزرگان بود، آنکه زمین ادب بوسد
فرهنگ لغت هوشیار

زمین بوس

زمین بوس
کسی که برای ادای احترام نسبت به شخص بزرگ به خاک افتد و زمین را بوسه زند، بوسیدن یا گذاشتن صورت بر زمین برای اظهار احترام به کسی، زمین بوسی
فرهنگ فارسی عمید

زرین جوب

زرین جوب
دهی از دهستان بیلوار است که در بخش کامیاران شهرستان سنندج و یکهزارگزی جنوب خاور کامیاران واقع است و 187 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5)
لغت نامه دهخدا