جدول جو
جدول جو

معنی زمین در

زمین در(رَ دَ / دِ)
شکافندۀ زمین:
یکی جانور بد رونده ز جای
به سینه زمین در به تن سنگسای.
اسدی.
رجوع به مادۀ بعد شود
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زمین در

زمین دار

زمین دار
مرزبان. (دهار) (آنندراج) ، خداوند ده و ریش سفید ده. (ناظم الاطباء). دارندۀ زمین و صاحب ملک و مزرعه، به اصطلاح هندی، مأموری که مالیات اراضی سپردۀ بخود را جمع می کند و صد یک حق العمل بر میدارد. (ناظم الاطباء). واسطۀ میان مالک و زارع در هندوستان و آن مانند مستأجری باشد بااختیاراتی بسیار ظالمانه. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) ، در هند، رباخوارانی که به زارعین قرض دهند و شرائط آن بقدری صعب است که الی الابد مدیون و اولاد او در قید این دین باشند. (یادداشت ایضاً)
لغت نامه دهخدا

زمینگیر

زمینگیر
آنکه بسیار بسبب مرض یا پیری نتواند از جاب خود بر خیزد
زمینگیر
فرهنگ لغت هوشیار

زمین گیر

زمین گیر
آنکه به سبب مرض یا پیری نتواند از جای خود برخیزد
زمین گیر
فرهنگ لغت هوشیار