جدول جو
جدول جو

معنی زکمه

زکمه(زَ مَ)
زجمه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به زجمه شود، زکام که بیماری سر و دماغ است. (منتهی الارب). زکام. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زکام شود
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با زکمه

زحمه

زحمه
زحمت انبوهی، آزردگی، دردسر، جا تنگی، گیر و دار، رنجه آرنگ نه هرگز از تو رسیده به مور آرنگی (کمال اسمعیل)، آزار شکفت
فرهنگ لغت هوشیار

زنمه

زنمه
گوشوارک در گیاهان، گوشور هر یک از دو برآمدگی کنار سوراخ گوش، سوفارو هریک از دو سوی سوفارتیر پاره ای از گوشت شتر یا گوسفند که بریده آویزان کنند تثنیه آن: زنمتان
فرهنگ لغت هوشیار