معنی زقمه زقمه(زَ مَ) طاعون. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) ، مره. (اقرب الموارد) لغت نامه دهخدا
زحمه زحمه زحمت انبوهی، آزردگی، دردسر، جا تنگی، گیر و دار، رنجه آرنگ نه هرگز از تو رسیده به مور آرنگی (کمال اسمعیل)، آزار شکفت فرهنگ لغت هوشیار
زنمه زنمه گوشوارک در گیاهان، گوشور هر یک از دو برآمدگی کنار سوراخ گوش، سوفارو هریک از دو سوی سوفارتیر پاره ای از گوشت شتر یا گوسفند که بریده آویزان کنند تثنیه آن: زنمتان فرهنگ لغت هوشیار