جدول جو
جدول جو

معنی تملؤ

تملؤ(تَ)
پرگردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: تملاّ من طعام و شراب و تملا غیظاً. (منتهی الارب) (اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

واژه‌های مرتبط با تملؤ

تملول

تملول
درختچه ای از تیره بیدهااز دسته فلفلها که گیاه بومی هند و مالزی و فیلیپین است و در هندوچین و ماداگاسکار و افریقای شرقی نیزمی رویدبرگ خشک شده این گیاه طعمی معطر دارد و از آن ماده ای بنام بتل استخراج کنند. این ماده مستخرج دارای اثر فایض و اشتهاآور و ضد کرم است. در اثر جویدن برگ تملول ترشحات بزاق زیاد میگردد و اشتها را تحریک میکند و ضمنا رنگ بزاق نیز قرمز میشود شاه حسینی بتل غاجی پان
فرهنگ لغت هوشیار

تملول

تملول
تانبول، درختچه ای شبیه تاک با برگ های پهن سبز و معطر که برگ های آن را می جوند محرک اشتها است و در هند و مالزی و هندوچین می روید، پان، تَنبول
تملول
فرهنگ فارسی عمید

تکلؤ

تکلؤ
بیعانه گرفتن. بیعانه پذیرفتن، مهلت و زمان خواستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

تمالؤ

تمالؤ
هم پشت شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). تعاون. (از اقرب الموارد) ، فراهم آمدن و انبوهی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اجتماع گروه بر امری. (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

تلمؤ

تلمؤ
برگزیدن برای خود چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) : تلماء بما فی الجفنه و التماء به،استأثر بِه. (اقرب الموارد) ، فراگرفتن زمین چیزی را و برابر شدن بر وی و پوشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

تملول

تملول
رستنی باشد خودروی شبیه به اسفناج و آن رادر خراسان برغست و به عربی قثاء بری خوانند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). قثاءبری. (تحفۀ حکیم مؤمن). بمعنی تملوک است که قثاء بری است. (از لسان العجم شعوری ج 1 ص 286 ب). رجوع به لکلرک و ترجمه ضریر انطاکی ص 100 و مادۀ قبل شود
لغت نامه دهخدا

تملوک

تملوک
یکنوع زیتون وحشی. (ناظم الاطباء). قثاء بری را گویند و در بعضی نسخ تملول آمده است. (از لسان العجم شعوری ج 1 ص 282 الف). رجوع به مادۀ بعد شود
لغت نامه دهخدا

تمرؤ

تمرؤ
مروت جستن. (زوزنی). مروت طلبیدن بنقصان و عیب: فلان یتمرؤ بنا، یعنی، مروت می طلبد بنقصان و عیب ما، به تکلف مردمی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا

تمسؤ

تمسؤ
کهنه و دریده گردیدن جامه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)
لغت نامه دهخدا