جدول جو
جدول جو

معنی سر بر تافتن

سر بر تافتن
سر تافتن، سر برتابیدن، سرپیچی کردن، نافرمانی کردن
تصویری از سر بر تافتن
تصویر سر بر تافتن
فرهنگ فارسی عمید

واژه‌های مرتبط با سر بر تافتن

سر برتافتن

سر برتافتن
کنایه از نافرمانی کردن و یاغی شدن. (برهان) (آنندراج). اعراض کردن. دوری جستن: پس مردمان کابل سر برتافتند. (تاریخ سیستان).
چه وقت آید کزین به دست یابیم
ز حق خدمتت سر برنتابیم.
نظامی.
سرش برتافتم تا عاقبت یافت
سر از من لاجرم بدبخت برتافت.
سعدی.
راستی را سر ز من برتافتن بودی صواب
گر چو کژبینان به چشم ناصوابت دیدمی.
سعدی
لغت نامه دهخدا

رو بر تافتن

رو بر تافتن
رو تافتن، رو برگردانیدن از کسی یا چیزی، رو گرداندن، کنایه از اعراض کردن، پشت کردن، کنایه از گریختن، فرار کردن
رو بر تافتن
فرهنگ فارسی عمید