جدول جو
جدول جو

معنی شیرین پز

شیرین پز
کسی که شیرینی می پزد، قناد، شیرینی ساز
تصویری از شیرین پز
تصویر شیرین پز
فرهنگ فارسی عمید

واژه‌های مرتبط با شیرین پز

شیرینی پز

شیرینی پز
قناد. آنکه شیرینی سازد. حلوایی. شیرینی ساز. شیرینی فروش. (یادداشت مؤلف). رجوع به شیرینی پزی شود
لغت نامه دهخدا

شیرینی پزی

شیرینی پزی
عمل و شغل شیرینی پز قنادی، دکان شیرینی پز قنادی
شیرینی پزی
فرهنگ لغت هوشیار

شیرین گو

شیرین گو
شیرین گوی، شیرین سخن، شیرین گفتار، خوش سخن:
طعنه از کس خوش نباشد گرچه شیرین گو بود
زخم نی بر دیده سخت است ار همه نیشکّر است،
جامی،
از مردم خوش طبع شیرین کار و شیرین گوی که در شهر هستند برآورند، (تزوک تیموری، نسخۀ خطی، از مجلۀ دانش سال 2 شمارۀ 2 ص 83)، رجوع به مترادفات کلمه شود
لغت نامه دهخدا

شیرین سو

شیرین سو
دهی است از بخش سیردان شهرستان زنجان، سکنۀ آن 100 تن، آب از چشمه سار، 8 باب دکان و قهوه خانه سر راه دارد، راه آن ماشین رو، (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2)
دهی است از بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان، سکنۀ آن 597 تن، آب از چشمه و چاه، راه آن ماشین رو، صنایع دستی زنان قالی بافی است، (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5)
دهی است از بخش حومه شهرستان قوچان، سکنۀ آن 303 تن، آب از قنات، راه آن ماشین رو، صنایع دستی زنان قالیچه بافی است، (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9)
لغت نامه دهخدا

شیرین آب

شیرین آب
دهی است از بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد، سکنۀ آن 100 تن، آب از چشمۀ شیرین، (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6)
لغت نامه دهخدا

شیره پز

شیره پز
دباس. که شیره پزد. که دوشاب پزد. (یادداشت مؤلف)
لغت نامه دهخدا