معنی جراف
جراف
سیل شدیدی که همه چیز را با خود می برد
تصویر جراف
فرهنگ فارسی عمید
واژههای مرتبط با جراف
جراف
جراف
سیلی که همه چیز را ببرد
فرهنگ لغت هوشیار
حراف
حراف
پر چونه، پر گفتار
فرهنگ واژه فارسی سره
جراح
جراح
کرنتگر، کارد پزشک
فرهنگ واژه فارسی سره
جرات
جرات
گستاخی، یارا
فرهنگ واژه فارسی سره
ذراف
ذراف
شتابان
فرهنگ لغت هوشیار
رجاف
رجاف
دریای توفنده، رستخیز، جنبنده آواز و صدای کوس و نقاره
فرهنگ لغت هوشیار
زراف
زراف
تند رو
فرهنگ لغت هوشیار
جارف
جارف
ستور میری، زمین کن، مرگا مرگ (طاعون) زمین کن سیل جارف، مرگ و میر مرگامگی
فرهنگ لغت هوشیار
جخاف
جخاف
خود پرست
فرهنگ لغت هوشیار