مخالط مخالط مشارک و شری’ و آمیزنده. (ناظم الاطباء) : مخالط همه کس باش تا بخندی خوش نه پای بند یکی کز غمش بگریی زار. سعدی. و رجوع به مادۀ بعد شود لغت نامه دهخدا
مخالف مخالف خلاف کننده، مقابلِ موافق، ناسازگار، دشمن، مخاصمگوناگون، رنگ به رنگ برای مِثال ز لاله های مخالف میانْش چون فرخار / ز سروهای مرادف کرانش چون کشمر (فرخی - ۱۲۹) فرهنگ فارسی عمید