جدول جو
جدول جو

معنی دهلیزه

دهلیزه
دهلیز، برای مثال در این دهلیزۀ تنگ آفریده / وجودی دارم از سنگ آفریده (نظامی۲ - ۲۲۴)
تصویری از دهلیزه
تصویر دهلیزه
فرهنگ فارسی عمید

واژه‌های مرتبط با دهلیزه

دهلیزه

دهلیزه
دهلیز و شیخانه. (ناظم الاطباء) :
به دهلیزۀ آن گذرگاه سخت
چو شیران به شروان برون برده رخت.
نظامی.
در این دهلیزۀ تنگ آفریده
وجودی دارم از سنگ آفریده.
نظامی.
، مراد از دهلیزه سرحد سواد البرز است. (آنندراج)
لغت نامه دهخدا

دهلیزی

دهلیزی
پارسی تازی گشته دهلیزی سخن یاوه گفت دهلیزی است و الله این سخن (مولانا) منسوب به دهلیز، سخن بی معنی گفتار بیفایده
فرهنگ لغت هوشیار

دهلیزی

دهلیزی
منسوب به دهلیز است. هر چیز منسوب و مربوط به دهلیز، دربان خانه را گویند. (لغت محلی شوشتر) ، حرفهای بازاری. (یادداشت مؤلف). کنایه از سخنانی که از اندرون خانه خبری دهند و از بیرون خانه خبری گویند و بتراشند. (ناظم الاطباء). کنایه از سخنان اراجیف بی ماحصل، و صحیح آن سخن دهلیزی است. (از آنندراج). کنایه از سخنان اراجیف و بی حاصل باشد. (برهان) :
گفت دهلیزی است واﷲ این سخن
پیش شه خاک است هم زر کهن.
مولوی.
زانکه آن گرمی آن دهلیزی است
طبع اصلش سردی است و تیزی است.
مولوی.
- سخنان دهلیزی، سخنان بی اصل و معنی. (ناظم الاطباء) (آنندراج)
لغت نامه دهخدا

دهلیز

دهلیز
دهلیزه، دالیز، دالیج، راهرو تنگ و دراز، دالان، در علم زیست شناسی هر یک از دو حفرۀ فوقانی قلب که خون را به بطن ها می فرستد
دهلیز
فرهنگ فارسی عمید